sunwave

 

 

عجیب می توان زندگی کرد

روی لب های کسی

میان چشم هایش

 

عجیب می توان

فاصله ها را پر کرد

با نگاهی،

لبخندی،

دستی

 

عجیب می توان

از حیوانی که در درون خوابیده

فراتر رفت،

فرشتگی کرد،

یا حتا عاشق شد.

 

تولد دوباره ی آدم ها

گاهی این جور است

 

جی-کلاردشت- عصر 7 آذر 92

صبح اومدم اینجا و فعلا که مریضی در کار نیست. پاموک می خونم و یه ساعتی می شه که همه جا رو مه گرفته...لیوان چای تو دستم وایستادم کنار پنجره و دارم به ابهامی نگاه می کنم که همراه با مه فضا رو پر کرده

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۱٤ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ توسط جلیل شعاع نظرات () |

 

 

چهار دیواریه شب

آسمان بی ستاره

حس سقوط

 

کجاست

آن ستاره ی زیبا که

دیروزها،

می زد

برایم سوت؟

 

 

تابستان 91

جی

پاویون فیروزگر-اتاق آبی

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/٥ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ توسط جلیل شعاع نظرات () |

 

 

کنار جاده افتاده بود و

دست و پا می زد

همه چیز در حال رفتن بود و این

دیوانه اش می کرد

 

جی –

حدود پنج صبح یک شنبه 14 مهر 92- برای تقسیم طرح با میلاد و پیمان که دیشب یهو خل شدن و همراهی کردن من رو اومدیم ساری و در تلاشیم که در پوزیشن هایی با مزه ای که ابعاد محدود ماشین در ما ایجاد کرده، دو سه ساعتی بخوابیم...بدون هیچ دلیلی دارم به این فکر می کنم که اگه ماشین یهو راه بیوفته چه بامزه می شه و بعد به این فکر می کنم که همه چیز در حال رفتنه و بعد در ادامه ی این جنونه صبحگاهی که اگه اشتباه نکنم صدای اذان هم تو پس زمینه همراهی اش می کرد فکر می کنم که همه چیز در حال رفتنه و با این که چاره ای هم نیست یکی افتاده یه گوشه و داره خودش رو جر می ده که من نمی خوام برم...خب احساس کردم باید این رو بنویسم...پیمان که هنوز بیدار بود بهم می گه: "چیکار می کنی؟"...می گم: "یه چیزی تو سرم اومده که باید بنویسم اش" ...البته میلاد هم از قرار تو خواب و بیداری بود، چون فردا عصر موقع برگشتن بهم گفت: "تو دیشب از خواب بیدار شدی که یه چیزی بنویسی...درست شنیدم؟ "

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱٩ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ توسط جلیل شعاع نظرات () |

 

 

عکس های شاد،

روی پیشخوان خانه ها

گریه های بی صدا،

توی تنهایی

 

ازدحام آدم ها،

در آستانه ی در

دوره افتاده تر از همیشه،

انسان ها،

غرق تنهایی

 

 

جی-در انتهای یه مرداد دیگه...

بین لبخندها و عکس های رفقا می گردم و ... ، به یاد حرف های یه دوست قدیمی می افتم که می گفت:

"آخرش به کجا می خوایم برسیم...گاهی دوست داری زودتر تموم شه...انگار برای همه چیزت مرزهایی  تعریف شده که نمی تونی از دست شون فرار کنی ..."

و این به هیچ وجه خنده دار نیست...وقتی می بینی زندگی با اشتهای سیری ناپذیرش همه چیزی رو می بلعه...

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱۱ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ توسط جلیل شعاع نظرات () |

 

 

نیمه شب،

تنها دیوانه ها بیدارند

باید در خیابان ها بگردی و

صدای سکوت شان را،

از پشت تک چراغ های روشن بشنوی

 

جی – نیمه شبی از شهریور 92

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۳ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ توسط جلیل شعاع نظرات () |

 

نیمه شب،

تنها دیوانه ها بیدارند

باید در خیابان ها بگردی و

صدای سکوت شان را،

از پشت تک چراغ های روشن بشنوی

 

 

جی – نیمه شبی از شهریور 92

تو دوران دانشگاهی پزشکی عمومی...با توجه به این که کلاس ها جذابیتی نداشتن و هزار تا کار باحال تر برای انجام دادن وجود داشت...پیچیدون اونا از اوجب واجبات شد...من به همراه چند رفیقی که همراهی می کردن بنده رو، خیلی از شب ها تا صبح بیدار بودیم و معمولا وقتی سر و کله ی خورشید پیدا می شد...افقی می شدیم تا یه چند ساعتی  رو صرف ریکاوری کنیم...الان که به اون روزها فکر می کنم احساس می کنم فقط اشراری که مغزشون به اندازه های متفاوتی تاب داشت از اون سبک زندگی لذت می بردن... و البته هرچند نشدنیه ولی من هنوز هم به اون روش علاقه مندم

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۳ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ توسط جلیل شعاع نظرات () |

 

باید بیدار باشی

تا ببینی که

چه طور

نیمه های شب،

حریصانه،

هوایم را

از میان لب های داغ تو

نفس می کشم

 

جی- 1 اردیبهشت 92

خیلی چیزا تو زندگی عوض می شه...و این بسیار محتمله که از خیلی رسم های زندگی احساس ناامیدی بکنیم...اما یه چیزی می تونه گرمای یه امید ابدی رو در وجود انسان زنده نگه داره و اون وجود کساییه که صادقانه ترین دوستی ها رو باهاشون تجربه می کنیم

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٢ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ توسط جلیل شعاع نظرات () |

Design By : Night Melody