میان شیارهای ذهن خسته ام،

آن گونه خفته ای،

که بیدارت نمی کنم.

 

همیشه فرصتی برای تردید هست و ولی

این بار،

شک نمی کنم.

 

فنجان چای را سر می کشم و

این،

آخرین سیگار را

غرق خیال تو، دود می کنم.

 

شک نمی کنم.

بیدارت نمی کنم.

  

این بار، دیگر

تو را نمی برم.

 

بر روی لب های زیبای خفته ات، تنها بوسه ای

بدرود عشق من

آهسته از میان پنجره می پرم  و

پرواز می کنم.

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱٤ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ توسط جلیل شعاع نظرات () |