چِک

 

چِک

 

چک

 

صدای چک چک آب توی حمام

فشار ضرب نرم قطره ها بر پشتم

مسیر عجیب حرکت آب روی کاشی ها

لغزیدن  خیال ها توی سرم

مسیر سِیرِ سییییییییر

سیر نمی شود مغزم

 

هیچ چیز عجیب تر از لغزیدن چیزها نیست

روی هم

توی هم

پیچ های بی انتهای بزرگ

نفوذ می کنند تویِ تُویی که تهییی

فرو می روند

تا...

آن قدر

که نمی دانی تا کجا

 

مثل لغزیدن بی صدای تو، توی آغوشم

سرخ ات، توی هوا

 

مثل لغزیدن آدم ها، روی هم

خاکستری شان، توی قبر

 

مثل لغزیدن باد،  روی شاخه ها

زردش، توی پستوها

 

رنگ ها، روی هم

سپید، روی سیاه

سیاه، روی سپید

ماه، سال و قرن، ها ها هاآآآآآآآآ

روی هم

توی هم

نفوذ،

توی تویی که تهی

تَرَک

تَرَک

میان دو لحظه ترکیدی

 

زندگی به سوی انتهای نمی دانم ها

سُر می خورد

 

درد می خورد و

 

دود می کند مردی

که چشم هایش تشنه ی دیدن بود

ندید

ندید

ندید...

داد

داد

داد...

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱٤ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط جلیل شعاع نظرات () |