دنیای تنهایی من،

شبیه ایستادن دخترکی است، پشت پنجره

شبیه شب است و آسمانی، که هیچ هیچ

دنیای تنهایی من،

شبیه تعلیق لحظه های او، با ماه است.

هیچ کس،

صدای گریه های بی صدای دخترک را،  نشنید

و یا

نفهمید که هزار آرزو، توی سینه اش پوسید.

 

دنیای تنهایی من،

شبیه گریه های نسل ها، دختر باکره است

شبیه رقص پریشان باد، بین موهاشان

شبیه بوی شب بوی توی حیاط

شبیه آواز گنگ جیرجیرک ها

دنیای تنهایی من،

شبیه چین های دامنی است که کشف نشد

شبیه سیب های روی درخت

شبیه لغزیدن قطره های اشک، روی گونه ها

 

آه

ای دخترک تنها،

گریه نکن

 

آه ای دخترک تنهای من،

گریه نکن.

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۱٢ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ توسط جلیل شعاع نظرات () |