بیگانگی در عین نزدیکی

زندگی

مسخ گردیدنی در دستان لبخنده ها و اشک

و من

تو را می بینم

تو را که از پس چهرۀ به ظاهر شادت

                 غمگنانه فریاد می زنی.

 

چشم های گریانت را می بوسم.

مرا برای صداقت بوسه هایم سرزنش مکن.

صدایم را باور کن

که من نیز از جنس توام.

آری من،

از پس فاصله ها با تو حرفی دارم.

اگر که تو را

  خواهشی

             به شنیدن صدایی آشنا وا می دارد.

 

           

نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢٧ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ توسط جلیل شعاع نظرات () |