همه چیز تنها یک خط ممتد بی انتها بود/ و این به نظرش نفرت انگیز می رسید/ می خواست از این خط چندش آور راکد جدا شود/ سر آخر یک روز بی خبر پرگاری برداشت و دایره ای کشید/ از آن پس کارش این شد که تنهای تنها به دور خود  بچرخد/ و بالاخره آن قدر به دور خود چرخید که یک روز خیلی ناگهانی و بی سر و صدا در مرکز دایرۀ عجیب اش گم شد.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱٦ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ توسط جلیل شعاع نظرات () |