دیروز عصر وقتی جلوی آیینه ایستاده بود و موهایش را خشک می کرد، ناگهان شروع کرد به شمردن فرصت های از دست رفته اش. احساس کرد تمام زندگی اش صرف حماقت های بی پایان و تکراری شده است. در چشم های چروک افتادۀ درون آیینه زل زد و خندۀ تلخی فضای سرد خانه را پر کرد.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۸ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ توسط جلیل شعاع نظرات () |