امشب، قرین غم ام

می خواهم که گریه کنم

برای تو

برای من

می خواهم که گریه کنم

 

ای یار من که دل برده ای ز من

با زنگ این ثانیه ها که ذهن مرا می جوند

من در هجوم بی کسی

چگونه عزم فکر دگر کنم

 

ای جان جان که می روی

نگر که چگونه زین سپس

هوای تو می کنم هر شب و

دلتنگ تو می شوم

 

شب با تو رفت همدم ام

اکنون که بی توام

این شام تیره را تو بگو

چگونه سحر کنم

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٢ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ توسط جلیل شعاع نظرات () |