-کار؛ زندگی ام کماکان بوی بیمارستان و خون می دهد. طبیعی است که بیشتر وقتم را آن جا می گذرانم، خوب، فعلا که نه، اما بعدها قرار است جیبم به آن جا وصل شود.

-زمان؛ از نظر ذهنی مهم ترین مشغله این روزهایم گذشت زمان است. عقربه های ساعت روی دیوار  با شتاب به دنبال یکدیگر می دوند و احساس می کنم در حال پیر شدن هستم. نمی دانم چرا تا این اندازه درگیر این قضیۀ بالا رفتن سن شده ام.

-مکان؛ خانۀ جدیدم را دوست دارم. اینجا هم به اندازۀ کافی جا برای خواندن، نوشتن، موسیقی و دوستان هست.

-احساس؛ از نظر روحی، هنوز هم گاهی هوای اش را می کنم.

-خلاصه؛  هنوز هم زنده ام.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱۱ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ توسط جلیل شعاع نظرات () |