تولد دوباره ی آدم ها

 

 

عجیب می توان زندگی کرد

روی لب های کسی

میان چشم هایش

 

عجیب می توان

فاصله ها را پر کرد

با نگاهی،

لبخندی،

دستی

 

عجیب می توان

از حیوانی که در درون خوابیده

فراتر رفت،

فرشتگی کرد،

یا حتا عاشق شد.

 

تولد دوباره ی آدم ها

گاهی این جور است

 

جی-کلاردشت- عصر 7 آذر 92

صبح اومدم اینجا و فعلا که مریضی در کار نیست. پاموک می خونم و یه ساعتی می شه که همه جا رو مه گرفته...لیوان چای تو دستم وایستادم کنار پنجره و دارم به ابهامی نگاه می کنم که همراه با مه فضا رو پر کرده

 

/ 12 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هدی

یلدا یعنی بالاتر از هر سیاهی، طلوعی در راه است. "آرزوهاتان به روشنای صبح یلدا" پیشاپیش یلدا مبارک. [گل]

merimonti

الان با اين سرما و برف بايد افكار خوبي تو ذهنتون باشه!

فرزانه عنایتی

سلام دکتر گرم باشید و پایدار ... زمستون پر از لبخندی داشته باشید[گل] فکر کنم کلا مارو فراموش کردین دیگــــــــــــــه

علیرضا

سلام خواندم طبق معمول ک زیبا ...

رایحه ی یاس

سلام بعد از مدت ها، خوندن نوشته های شما مثل نوشیدن یک فنجان قهوه داغ در هوای سرد چسبید ماندگار وپویا باشید.درود

دکتر دریا

عجیب می توان آدم بود و دنیا را گلستان کرد... عجیب می توان آدم بود و مهر را پاشید و از گوشه گوشه زمین عشق برداشت کرد... عجیب می توان آدم بود وفقط آدم بود به همین سادگی به همین مهربانی...

بانوی باران

همین گونه خوب است بمانیم بمانیم در درس اول بمانیم در آب- بابا بمانیم تا کودکان دبستان بیایند بمانیم تا مهربانی بخندد من از حاصلضرب اعداد بیگانگی بیم دارم من از حرص در خود فرو ماندگان مانده بیگانه با هرچه باران، بهاران من از مکر این دشمن خانگی بیم دارم بمانیم بمانیم در جوشش چشمه هایی که با ذات بخشندگی زنده هستند بمانیم تا آب معنی شود در نفس های تابنده شمعدانی بمانیم در فرصت مهربانی و معنای انسان فقط این دو حرف است بمانیم تا گل بروید . . . (محمدرضا عبدالملکیان)

بانوی باران

مهربانی را بیاموزیم فرصت آینه ها پشت در مانده است روشنی را می توان در خانه مهمان کرد می شود در عصر آهن آشنا تر شد سایبان از بید مجنون روشنی از عشق می شود جشنی فراهم کرد می شود در معنی یک گل شناور شد مهربانی را بیاموزیم موسم نیلوفران در پشت در مانده است موسم نیلوفران یعنی که باران هست یعنی یک نفر آبی است موسم نیلوفران یعنی یک نفر می آید از آن سوی دلتنگی می شود برخاست در باران دست در دست نجیب مهربانی می شود در کوچه های شهر جاری شد.... (محمدرضا عبدالملکیان)

بانوی باران

دکتر شعاع همین روحیه لطیف رو در برخورد با مریضاشون هم دارن