اینک وآنک

         

اینک دندان هایی که یکدیگر را بدان ها می دریم

و آنک قطره های اشکی که بر گونه ها

از غصّه ی تن های دریده می ریزیم .

و حال

 در این میانه

 من

 یکی

 سرگردانم .

یکی در آستانه ی مرز های ناباوری بر آنچه که می بیند .

یکی سرگردانم

و بر لبان پرسشگرم می نگرم

آن ها که مدام می پرسند

که کدامین یک بایسته ی باور من می باشند ؛

                                          درنده خویی ،

                                        و یا غم خواری .

اسفند .85

/ 3 نظر / 6 بازدید
حکيم باشی

اعوذ بالله من نفسی. سلام . هميشه يک جمله در ذهن من بوده :«زيبايی برای پليدي» عجيبه اين همه تسليحات نظامی که در شکل های زيبا و فريبنده و با شعارهای زندگی بخش باعث مرگ صدها انسان می شوند. نمی تونم به سئوالتون جواب در خوری بدم . تعامل بعد انسانی و حيوانی چيزی جز «زيبايی برای زشتی » نيست . يا علی

محمود

شعر از خودته؟ قشنگ بود.. نمی دونم چرا دلم گرفت! به هر حال موفق باشی دوست من

خسرو

سلام بسیار عالی بود هم شعر هم دستنوشته ها خوبی داشتی.ولی به نظر من بن بست شده , محدود باید بیکران وعمیقتر وبا احساس شدیدتری بنویسید ! باز مینویسم بسیار عالی بود.