فریاد خاموش

 

درد خبر در گوش هایم می ریزد

به سراغ نخ و سوزن می روم

لب هایم را،  پیش از آن که فریادی سر دهند می دوزم

 

 

/ 7 نظر / 4 بازدید
هورآدیش(ق.الف.آتش)

سلام.به نظراین جانب ازلحاظ نگارش ومحتوازیبا است،اماخودسانسوری راتبلیغ می کند.

::..پسر مامان و بابا..::

لبهایت را ندوز، بگذار آزادانه به نمایندگی از بدنت اعتراض کنند که درد دارند ... [لبخند]

مژده

خیلی اتفاقی یه لینک دیدم به اسم جلیل شعاع... یه آقای دکتری بود توی مؤسسه کارنامه که یهو نیومد! اسمش همین بود اومدم ببینم خودشه دیدم آره! انگار درست فکر کردم هنوز دو تا داستانِ بدون نام از شما توی کاغذهام هست...

هورآدیش(ق.الف.آتش)

سلام. پاسختان هم مانند نوشته ها، بسیارپرمحتوابود.با اجازه وبلاگم رابالینکتان مزین خواهم کرد

سنا, ضرابیان

سلام. ممنون از حضورتون. وبلاگتون بسيار عاليه.منو مجذوب خودش كرد. دست‌نوشته‌هاتون هم خيلي قوي پرداخته شدند.من كه لذت بردم. خوشحالم از آشناييتون.

عسل بانو

سلام دوست من ممنونم که مهمان وبلاگم شدی بازم منتظر کلیک مهربانت هستم وبلاگ جالبی داری تبریک میگم