دیوانه ها

 

نیمه شب،

تنها دیوانه ها بیدارند

باید در خیابان ها بگردی و

صدای سکوت شان را،

از پشت تک چراغ های روشن بشنوی

 

 

جی – نیمه شبی از شهریور 92

تو دوران دانشگاهی پزشکی عمومی...با توجه به این که کلاس ها جذابیتی نداشتن و هزار تا کار باحال تر برای انجام دادن وجود داشت...پیچیدون اونا از اوجب واجبات شد...من به همراه چند رفیقی که همراهی می کردن بنده رو، خیلی از شب ها تا صبح بیدار بودیم و معمولا وقتی سر و کله ی خورشید پیدا می شد...افقی می شدیم تا یه چند ساعتی  رو صرف ریکاوری کنیم...الان که به اون روزها فکر می کنم احساس می کنم فقط اشراری که مغزشون به اندازه های متفاوتی تاب داشت از اون سبک زندگی لذت می بردن... و البته هرچند نشدنیه ولی من هنوز هم به اون روش علاقه مندم

 

/ 2 نظر / 7 بازدید
دکتر نگار

ما هم جیم میزدیم و دانشگاه رو متر میکردیم.تک تک موزاییکای دانشگاه ما 3 تا رو یادشونه

ِRojin

خوش بحالتون . همون بهتر که کیفشو بردین . من کلاس معارف اسلامی و اخلاق پزشکی و ... رو هم ول نمیکردم!! کلا همیشه میرفتم دانشگاه! آخه پایه برای جیم شدن نداشتم ! [نگران]