به تفحص تو

 

به تفحّص تو، کهکشان ها را گشتم،

خسته از ادبار این بودن.

 

در کنکاش تو،

از جماعتی مندرس و بیمار و غبارآلوده گذشتم من

سایه گونه هایی خیال آلود.

 

تا مرزهای تو

بی قید و یله،

در آسمان محاق ماه گم شدم

در بارش نگاه سوزندۀ آفتاب.

 

در جستجوی تو

در تندبارهای حادثه رها گشتم

در کوچه های فرتوت و بی عبور بی کسی .

 

به تفحّص تو

در کنکاش تو

تا مرز های تو

در جستجوی تو .

آه کجا بودی ای محبوبم؟

کجا بودی؟

؟

 

                            *                    *                      *

 

 

وینک خسته از متوالی سراب

به هذیانی اینچنین گرفتار آمده ام

به درک تلخی این کابوس.

 

و با تکّه های شکستۀ سایه ات

از بام تا هر شام

چهرۀ  بی رنگ تو را

بر سنگفرش ناامید و پر از درد و سرد این قلبم

تکرار می کنم و

در تب این تکرار می سوزم .

 

 

/ 7 نظر / 6 بازدید
gleam

کلمه‌ی رفیق که شما آخر هر جمله می‌نویسید هربار من را یاد چه‌گوارا می‌اندازد! پاینده باشید دوست عزیز!

سسک

سلام اومدم عرض ارادت کنم و گم از حضورتون تو وبلاگم بسیار بسیار خرسندم راستی اسممو ننوشتم آدرس هم نمیذارم آخه یه سری جاها اسممو پاک می کنند و واقعا بهم بر می خوره گفتم دیگه خودم ننویسمش [خنثی] امیدوارم بدونید کی ام [نیشخند]

http://alfmehr.persianblog.ir

سلام در واژه گزینی دچار تردید زیبایی ادبی شده اید و مطلب و محتوا را فدای واژه ها کردید و از واژه های وتروک استفاده کرده اید در ضمن یا باید کاملا کهنه نویسی کنید یا سبک جدید نو واژه هایی مانند مندرس و کنکاش بسیار کهنه هستند و با واژه ها و سپبک جدید امروزی تناسب ندارد با تشکر الف مهر

نیما

سلام دادا مفهوم قشنگی داره!!![گل]

بهنود

chize ziadi halim nashod[ناراحت]