یعنی سرطانه؟

 

 

 

 

زن لباس صورتیِ رنگ و رو رفتۀ بیمارستان تن اش داشت و روی تخت نشسته بود. کنار او مرد، با دست چپ اش سبیل هایش را تاب می داد و دست دیگرش را حلقه کرد بود دور شانه های زن.

جراح  اخم کرده بود. کاغذهای پرونده را بالا و پایین می کرد و  بالاخره روی یکی شان متوقف شد. وقتی می خواندش سرش را تکان می داد ولی چهره اش فرم خاصی نداشت و نمی شد فهمید که اوضاع خوب است یا نه.  سرش را که از میان پرونده بالا گرفت، مرد و زن تماشایش می کردند و منتظر بودند.

- خوب. راستش ممکنه مجبور شیم سینه تون رو بر داریم.

زن لب پایین اش را خیس کرد و شروع کرد به ور رفتن با گره رو سری اش.  مرد با شنیدن حرف پزشک شانۀ زن را فشار داد.

رنگ صورت زن پریده بود.

- ااا...د...کتر ق...بلی...

مرد حرف اش را کامل کرد.

- دکتر قبلی گفته بود می شه فقط توده رو در آورد.

- خوب با این جوابی که از نمونه تون اومده احتمالا مجبور شیم همه شو برداریم.

- آخه... فقط ترشح داره...من...

دکتر دست اش را لای موهای پرپشت و سفیدش فرو کرد و وسط حرف مرد پرید.

- آره ولی آزمایش می گه خوب نیست و ...

زن پرسید:

- یعنی ممکنه سرطان باشه؟

جراح مکثی کرد و چشم هایش را روی هم گذاشت.

- شاید و به احتمال زیاد مجبوریم همه شو برداریم

چشم های زن آب افتادند.

مرد گیج و گنگ بود. دهانش نیمه باز مانده بود.

چند لحظه ای هر سه سکوت کردند. بالاخره مرد آب دهانش را قورت داد و پرسید:

- یعنی سرطانه؟

- احتمالا

زن سرش را پایین انداخت و اشک هایش روی گونه هایش لغزیدند. مرد روی لبۀ تخت نشست. همسرش را بغل کرد. تن نحیف اش را بین بازوهای اش فشار داد. زن، سرش را گذاشت روی شانه های مرد. صدای هق هق اش بلند شد.

 

 

 

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تبسم

از دست شما! به تن داشت : عوضش کنید مرد هم کنارش ایستاده : با جمله بعد ادغام کنید ولی چهره اش فرم خاصی نداشت و نمی شد فهمید که اوضاع خوب است یا نه: اگه قراره نفهمیم چرا می‌گین پس؟ حالت چهرۀ زن عوض شد. : چطوری شد؟ بعدش نشون دادین, نه؟ پس بی خیال این جمله. مرد که بی حرکت ایستاده بود: بی حرکتی گفتن نداره. همون که بعد می گین چه کرد کافیه زن لکنت گرفته بود : وقتی حرف زد خودمون فهمیدیم دکتر دست راستش را لای : به نظرم زیاد لازم نمیاد بگین کدوم دستش. فکر کنین جشنواره می خواد صد کلمه بشه. اینطوری تو استفاده از کلمات صرفه جویی کنین به نشانۀ تائید : چشمش را روی هم گذاشت کافیه انگار داشتند حرف های هم را در ذهنشان مرور می کردند: شما چطوری رفتید تو ذهنشون؟ دانای کل هستید؟ نیستید. نباید باشید. همسرش را بغل کرد. : من دلم می‌خواد حس بیشتری ببینم. یعنی با جزئیات بیشتری برام بگین . لحظه ی مهمیه. دستش رو حلقه کرد دور شونه ش؟ بدن مثلا نحیف زن رو به خودش فشرد؟ پیشانی ش رو بوسید؟ چی کار کرد دقیقننن؟؟؟ مرسی. خوب بود. خیلی خوب بود.

تبسم

من درکل یکی دو سه روز بد بداخلاقم ورنه کار و تلاش شما مثل همیشه عالی است!

افسانه زنی از دیارسبز

با سلام اسم داستان داستان را لو می دهد ( حلقه عشق بهتر نیست) جراح غرق در کاغذهای پرونده و آنها را بالا و پایین می کرد . موفق تر باشید

ناتانائیل

سلام دوست قدیمی خوبی؟ سر نزدنم دلیل بر فراموشی نیست! هر چند مدتیه خودمم فراموش کردم! غمگین بود... به حال من می خورد... پایدار باشی[گل]

هدی

slm 2st aziz! akh jo0n dastan[پلک] man dastan kheili 2st dalam[زبان] mesle hamishe ziba bod[گل][دست] ama khob akharesh chi shod? mord? akhe har saratan k marg nemiare, in na omidie k adamo mikoshe[لبخند] 2st jo0ni bishtar dastan bego[زبان]

سادات

سلام دکتر من که از سرطان خاطره های ناخوشی دارم . هم یکی از دوستای خوبم که هیچوقت اون صحنه های اخر که دخترکش براش یه گردن بند تبرکی اورده بود (به نیت شفا اما باباش فقط چشماش باز بودو روانش رفته بود. )و به مادرش پناه برد که: بابا چشاش باز اما باهام حرف نمیزنه ؟ از یاد نمی برم . و هم جان دادن پسر عموی عزیزم که خودش هم منتظر جان سپردن بود. و به چشم خود دید که جانش میرود.

نیما

سلام دادا دوستش دارم!!!!!![گل]

ترنم باران آبی آسمان

سلام خیلی خوب موضوعی رو به توجه به زمینه کاری و تخصصی خودتون انتخاب کردید و تاثیرگذار بود. از دیدگاه بیمار و همراه (از هر لحاظ) شاید خیلی تلخ تر هم باشه. از پزشک جز خبر درمان شنیدن... راستی شاید بد نباشه گاهی (بله همین هم می تواند خیلی باشد. نه از اون لحاظ! از این نظر که بسیار کاهنده است ) پزشک خودش را جای بیمار بگذارد تشکر و خدا قوت ... از رنجی که می برید!

ترنم باران آبی آسمان

سلام خیلی خوب موضوعی رو به توجه به زمینه کاری و تخصصی خودتون انتخاب کردید و تاثیرگذار بود. از دیدگاه بیمار و همراه (از هر لحاظ) شاید خیلی تلخ تر هم باشه. از پزشک جز خبر درمان شنیدن... راستی شاید بد نباشه گاهی (بله همین هم می تواند خیلی باشد. نه از اون لحاظ! از این نظر که بسیار کاهنده است ) پزشک خودش را جای بیمار بگذارد تشکر و خدا قوت ... از رنجی که می برید!