بی احساسی

دو سال که گذشت یکی به دیگری گفت : « ببخشید، مثل این که اشتباه کرده بودم، خداحافظ » و رفت و دیگری را در ابهام دورۀ خاطرات گذشته تنها بر جای گذاشت. بعدها دیگری فهمید که اشکال از او نبود بل که این محبوبش بود که نمی توانست کسی را دوست داشته باشد. 

آن چه که در روابط انسانی مشکل پدید می آورد تنها اشتباه در انتخاب نیست. در بسیاری از موارد حتی یک فرد با تجربه در روابط بین فردی، کسی را با وسواس فراوان بر می گزیند ولی پس از گرفتن پاسخ مثبت از وی، در نهایت او را رها می کند.  در این جا اشکال در انتخاب نیست بل که از ناتوانی فرد انسانی در دوست داشتن دیگری ناشی می شود.  اگرچه به زبان گفته می شود که من در انتخاب تو اشتباه کردم ولی این تنها ظاهر قضیه است؛  در درون لایه های ناخودآگاه فرد حقیقت دیگری پنهان است که در ادامۀ زندگی او می تواند بارها و بارها ناکامی او را در روابط رقم بزند.  او حال به هر علتی از دوست داشتن دیگران ناتوان است.  در زندگی اجتماعی حال حاظر عوامل مساعد کنندۀ فراوانی انسان را بدین منزل و به این بی احساسی ناتوان کننده رهنمون می شوند.

/ 1 نظر / 6 بازدید
لي لي

دوست بودن یه مرحله‌ست دوست داشتن یه مرحله دیگه‌ست خیلی دوست داشتن یه مرحله دیگه‌ست عاشق بودن یه مرحله دیگه‌ست عاشق بودن و دوست داشتن یه مرحله دیگه‌ست عاشق بودن و دوست داشتن و دوست بودنم همین‌طور٬ یه مرحله دیگه‌ست. ولی پرستیدن٬ یه مرحله‌ی خیلی دیگه‌ایه از اون مرحله‌ها که رسیدن بهش خیلی سخته. خیلی باید امتیاز جمع کنی٬ خیلی بازی کنی٬ خیلی ببازی٬ خیلی زخمی بشی٬ خیلی زخمی کنی. دیدن یه نفر برای دوست داشتنش٬ با دیدنش برای عاشق شدن فرق داره٬ همون‌طوری که دیدنی که لازمه برای پرستیدنش خیلی با دیدنی که برای عاشق شدنه فرق داده. دیدن سختیه. بازیه سختیه٬ خیلیا دووم نمیارن. یه حایی اون وسطا بازی رو ول میکنن. درکت نمیکنن. بازی واسه آدمایی که با هیچی غیر از مرحله‌ی آخر ارضا نمیشن خیلی سخته. اون لحظه‌ای که مطمئن میشی٬ به اطمینان میرسی که میتونی بپرستی٬ به دیدن لازم واسه پرستیدن یه نفر رسیدی٬ خیلی لحظه‌ی ترسناکیه. لحظه‌ی پر رنگیه. و اگه طرفت بازی رو ترک کرده باشه٬ لحظه‌ی خیلی تلخیه. خیلی.