پاشیدن بی صدای یک مرد

 

 

 

عصر آهسته ی عجیب،

می بلعد،

همه چیزی را که توی خانه،

بین دیوارها.

.

خورشید که افتاد توی اتاق،

سمت نور می خوابم و

پخش می شوم.

پاشیده می شوم توی هوا.

 

تو،

بی قید و

بی خیال،

ایستاده ای و کاری نمی کنی.

مثل همیشه،

گوشه ی اتاق

دیوانه وار،

می رقصی و

به پراکندگی هام،

خنده می زنی.

 

 

جی شهریور 91- خانه ی جمهوری- تخت سرخ

 

/ 3 نظر / 5 بازدید
فرزانه عنایتی

حس و حال بهار رو میده نمیدونم چرا . ی نکته دیگه ای ک ب نظرم اومد وجود حرف اضافه " در " بود . " در گوشه اتاق" . = مثل همیشه گوشه اتاق دیوانه وار طعم عجیبی داشت این عصرِ عجیب

بانو

مثل همیشه، در گوشه ی اتاق دیوانه وار، می رقصی و به پراکندگی هام، خنده می زنی. مبهوت میکنید مرا!

محیا

خب این شعرتون خیلی عالیه,من برای اولین بار اومدم که نظر بدم!!!!!! اما ای کاش نظرات رو اول تایید میکردید و بعد نمایش میدادید!!![سوال][ناراحت]